تبليغاتX
مکتب قرآن و عترت (علیهم السلام)

مکتب قرآن و عترت (علیهم السلام)

برای اشاعه فرهنگ قرآن و عترت علیهم السلام

نبی مکرم رسول خدا/ محمد عزیز و لب مصطفی

کلام پر از نور و ذات اله/ درود فراوان بان مقتدا

بکن قلب ما پر زنور یقین/ بایمان و اخلاص و نور یقین

بکن نورباران هم اندیشه ام/ شود نور دانش ره پیشه ام

بکن نیرویم پر زنور عمل/ لسانم پر از نور و صدق و عمل

بدینم بصیرت پر ا نور کن/ موالاتم از نور معمور کن

بان پرچم هادی نور عین/ بان کس که اعمی برد از دو عین

بآنکس که دین خدا تازه کرد/ همه واجبات و سنن تازه کرد

به احیاء قرآن و احکام/ به احیاء دین و هم آثارآن

به عدل الهی پس از جور و کین/ بساط ستم برکند از زمین

به ویران کن شرک و اهل نفاق/ به محو فسوق و درو کن نفاق

بنور ولایت چه خورشید و ماه/ بعز و جلالت به تابان چه ماه

به این مکتب و خادمش کن نظر/ به این متقی ذره ا کن نظر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 11:41  توسط حاج سید جلال متقی موسوی  | 

الهی بنده ام در پیشگاهت / شدم زائر به بارگاه رضایت

رضا جان میزبانی با رئوف است/ به زائر لطف او حقش ثواب است

چه نیکو میزبانی حجت حق/ عنایتها به مهمانهای ذی حق

خداوندا جوادی و کریمی/ عزیزی بی نیازی و رحیمی

بود وصفت بسوره قل هوالله/احد یکتا صمد نور است الله

درودت برمحمد اهل بیتش/همیشه جاودان الطاف فیضش

شدم زائر ولی من تحفه خواهم/در این زائر سرا صد هدیه خواهم

تنم از آتش نار قیامت رها بخشی بحرمت از رضایت

دگر مشتاقدر خیرات باشم / زشوقت خاشع بسیار باشم

کنم یاری امام ثامنم ر/ ز الطافش بگیرد بازویم را

خدا منت بنه یاری کنم دین/ همیشه شیعه باشم در ره دین

بدین جانم بگیرِ این افتخار است/ بفضل و رحمتت رضوان رقار است

بیامرزم به احسان فراوان/ بده توفیق و روزی فراوان

نصیبم روزی خوب و حلالی/ تو رحمت داری و هم اهل حالی

جلال متقی پیرو غلامی/ رضا دستت بگیرد کن سلامی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 17:17  توسط حاج سید جلال متقی موسوی  | 

اخي دارم معظم راه بين است          جناب تيزرو مردي متين است

بود رامين زفعالان ارشاد                   كه ارباب رجوعش دل كند شاد

ولي صد حيف قدرش گشته پنهان       دري اندر صدف گرديده پنهان

خدا صراف دلسوزي ز خبره                جواهرها شناسند اهل خبره

كند تشويق در پست بزرگي               تشكر از خدا باشد بزرگي

بلي ذوق و ادب نيرو فراوان                جزاي نيك نيكي گفته يزدان

بقرآن آن كتاب حي سبحان                كه احسان را جزا نبودجزاحسان

متقي موسوي خادم بقرآن است و عترت سرافرازي او دين است عزت

نظامي نظم آورده به شعري               دو بيتي حكمتش گرديده شعري

در سر هر كار كه درآئي نخست           رخنه بيرون شدنش كن درست

تا نكني جاي قدم استوار                     پاي منه در طلب هيچ كار

امير مومنان كامل ترش گفت               گرفت الهام حق زيباترش گفت

سفارش مي كنم تقواي الله                 و نظم امركم باش تولا

خدا توفيق و واعظ عقل كامل                مطيع امر حق در هر مسائل

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:43  توسط حاج سید جلال متقی موسوی  | 

مجتمع نوراني از نور رضا                  عرشيان ناظر به ارض و هم سماء

مجتبي جان اي سعاعي شكر كن     زائران را حامي و دلشاد كن

خاك چه را مي تراش و مي خراش     تا دم رفتن دمي غافل مباش

خدمت بسيار ميهمان رضا                چون به جان و دل خريدي اين رضا

متقي موسوي هم خادم است          افتخارش در دو عالم هر دم است

راهنمائي كن نساء و هم رجال          لحظه هاي نور و اين وقت و مجال

ذره اي هستيم مولامان رضاست       چون نظر كردند عزت سهم ماست

چون پدر هستم نصيحت مي كنم       صحبت از قرآن و عترت مي كنم

درس قرآن و معارف كل يوم               نور باران شد پذيرش كل يوم يوم

هم غذاي جسم و روح آماده شد       سفره گسترده اي آماده شد

نعمت عظماي ما شد مستدام          شكر وافر مي كنم شد و السلام

     

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:33  توسط حاج سید جلال متقی موسوی  | 

در روايات اسلامي به قدري به اين آيه از قرآن مجيد اهميت داده شده است كه آن را چيزي هم رديف اسم اعظم الهي معرفي مي كند. چنانكه در حديثي از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمود بسم الله الرحمن الرحيم له اسم اعظم خدا نزديكتر است از مردمك چشم به سفيدي آن و در حديثي ديگر از امام علي بن موسي الرضا آمده استاز سياهي چشم به سفيدي آن نزديكتر است.

اهميت شروه با بسم الله تا آنحد است كه از بعضي روايت استفاده مي شود كه در صورت ترك آن انسان مشمول مجازاتهاي الهي ميگردد.

چنانكه در حديثي مي خوانيم عبدالله بن يحيي وارد مجلس امير مومنان (ع) شد كه در برابر او تختي بود حضرت فرمود روي آن بنشينند ناگهان تخت واژگون شد و او به زمين افتاد و سرش شكست و خون جاري شد.

امير مومنان دستور داد آب آوردند و خون را شستند سپس فرمود نزديك بيا دست مبارك را برآن گذاشت نخست احساس درد شديدي كرد و بعد شفا يافت!

سپس فرمود شكر خدائي را كه گناهان شيعيان ما را در دنيا با حوادث ناگواري كه براي آن پيش مي آيدمي شويد و پاك مي كند. عبدالله عرض كرد اي امير مومنان مرا آگاه كرديد اگر بفرمائيد من چه گناه مرتكب شده ام كه اين حادثه ناگوار برايم پيش آمد تاديگر تكرار نكنم خوشوقت مي شوم.

فرمودند: هنگامي كه نشستي بسم الله الرحمن الرحيم نگفتي؟ مگر نمي داني رسول خدا (ٌص) از ذات پاك پروردگار براي من چنين نقل فرمود هر كار با اهميتي درآن بسم لله گفته نشود نافرجام و بي عاقبت است)

عبدالله گفت فدايت شوم من بعد از اين هرگز آن را ترك نمي كنم امام فرمود و در اين صورت بهره مند و سعادتمند خواهي شد.

اسم اعظم يا بسم الله كه فوق العاده تنها الفاظي نيست كه برزبان جاري شود  و چنين نيست كه فقط با تلفظ آنها مشكلات حل گردد درهاي خيرات و بركات گشوده شود و نابساماني ها سامان يابد بلكه تخلق به آنها شرط است.

يعني بايد مفهوم بسم الله در روح و جان انسان پياده شود و به هنگامي كه فرد اين جمله را بر زبان جاري مي كند تمام وجود خويش را در پناه خدا ببيند و از ذات پاكش با تمام هستي خويش مدد جويد. اين نكته قابل توجه است كه نه تنها در گفتن كه در نوشتن نيز تاكيد شده است با نام خدا شروع كنند همانگونه كه در نامه سليمان به بلقيس آمده بود.

در حديث ديگري مي خوانيم كه امام علي الهادي (ع) به يكي از كارگزاران خود مسائل متعددي را خاطر نشان كرد و سپس فرمود حال بگو ببينم چه مي گوئي او نتوانست آنچه را شنيده بود تكرار كند امام دولت را پيش كشيد و نوشت بسم الله الرحمن الرحيم به خاطر داشته باش كه همه كارها به دست خداست.

او مي گويد من اين ماجرا را كه ديدم تبسم كردم كه امام فرمود چرا تبسم كردي عرض كردم خير است.

فرمود توضيح بده:گفتم اين كار شما مرا به ياد حديثي كه يك از اصحاب از جدت علي بن موسي الرضا نقل كرد انداخت هنگامي كه براي انجام كاري دستور مي داد مي نوشت بسم الله الرحمن الرحيم به خاطر داشته باش انشاء الله ( سپس مطالب مورد نياز را مي نوشت لذا تبسم كردم)

امام به من فرمد اگر بگويم ترك كننده بسم الله مانند ترك كننده نماز است راست گفته ام.

اهميت بسم الله تا ان ادازه است كه در حديثي ا پيغمبر اكرم مي خوانيم هنگامي كه معلم به كودك بگويد بسم الله الرحمن الرحيم و او تكرار كند خداند فرمان آزادي از دوزخ براي كودك و پدر و مادرش و معلم مي نويسد.

اين سخن را با گفتاري كه در ميان جمعي از مفسران مشهود است پايان مي دهيم معني تمام كتب آسماني در قرآن جمع است و معاني تمام قرآن در سوره حمد و معاني تمام سوره حمد در بسم الله و معاني بسم الله در همان باء جمع است.

تمركز تمام مفاهيم قرآن و كتب آسماني دربسم الله ممكن است از اين جهت باشد كه تمام مخلوقات در عالم آفرينش و تمام تعليمات در عالم تشريح همه با استعداد از ذات پاك خدا تحقق مي يابد چرا كه علة العلل

در تمام عوالم او است و مي دانيم باء بسم الله براي استعانت و ياري جستن از خداست و اين مطلبي است شايان دقت و تامل.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:26  توسط حاج سید جلال متقی موسوی  | 

دعا وسیله موثری برای خود سازی و پیوند میان انسان و خداست. اولین شرط دعا شناخت کسی است که انسان او را می خواند.

شرط دیگر شستشوی قلب و دل و آماده ساختن روح برای تقاضا از اوست چرا که انسان هنگامی که به سراغ کسی می رود باید آمادگی لقای او را داشته باشد.

شرط سوم دعا جلب رضا و خشنودی کسی است که انسان از او تقاضايئ دارد چرا كه بدون آن احتمال تاثير بسيار ناچيز است.

چارمين شرط اجابت دعا آن است كه انسان تمام قدرت و نيرو وتوان خويش را بكار گيرد و حداكثر تلاش و كوشش را انجام دهد و نسبت به ماوراي آن دست به دعا بردارد و قلب را متوجه خالق كند.

در روايات اسلامي صريحا آمده است كاري را كه انسان خود مي تواند انجام دهد اگر كوتاهي كند و به دعا متوسل شود دعايش مستجاب نيست!

دعا وسيله اي است براي شناخت پروردگار و صفات جمال و جلال او و هم وسيله اي است براي توبه از گناه و پاك سازي روح و هم عاملي است براي انجام نيكي ها و هم سببي استبراي جهاد و تلاش و كوشش بيشتر تا آخرين حد توان

تعبيرات مهمي در باره دعا ديده مي شود كه جز با آنچه گفتيم مفهوم نيست مثلا در روايتي از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم مي خوانيم : دعا اسلحه مومن و ستون دين و نور آسمانها و زمين است.

از امير مومنان علي عليه السلام مي خوانيم دعا كليد پيروزي و مفتاح رستگاري است و بهترين دعا دعائي ا ست كه از سينه پاك و قلب پرهيزكار برخيزد.(۲)

امام صادق عليه السلام مي فرمايد: دعا نافذتر از نوك نيزه است.(۳)

گذشته از همه اينها اصولا در زندگي انسان حوادثي رخ مي دهد كه از نظر اسباب ظاهري او را در ياس فرو مي برد دعا مي تواند دريچه اي باشد به سوي اميد براي پيروزي و وسيله موثري براي مبارزه با ياس و نوميدي.

به همين دليل دعا به هنگام حوادث سخت و طاقت فرسا به انسان قدرت و نيرو و اميدواري و آرامش مي بخشد و از نظر رواني اثر غير قابل انكاري دارد.

خداوندا توفيق دعاهائي كه مطلوب درگاه تو است به ما مرحمت فرما و از اجابت آن ما را محروم مكن . انك علي كل شي قدير.

پاورقي

۱ تا ۳ - اصول كافي جلد ۳ ابواب الدعا

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:30  توسط حاج سید جلال متقی موسوی  | 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم فرمودند: لقمان پیامبر نبود ولی بنده ای بود که بسیار فکر می کرد و به خداوند ایمان واقعی داشت . خدا را دوست داشت و خداوند نیز او را دوست می داشت وبه او حکمت عطا فرمود.

امام صادق علیه السلام می فرمایند لقمان» حکمت را به خاطر مال و جمال و فامیل دریافت نکرده بود بلکه او مردی پرهیزکار » تیز بین» باحیا و دلسوز بود اگر دو نفر با هم درگیر می شدند و خصومتی پیدا می کردند میانن آنها آشتی برقرار می کرد.

لقمان با دانشمندان زیاد می نشست او با هوای نفس خود مبارزه می کرد....

او دارای عمری طولنی » معاصر حضرت داود و از بستگان ایوب بود او میان حکیم شدن یا حاکم شدن متخیر شد ولی حکمت را انتخاب کرد.

از لقمان پرسیدند چگونه به این مقام رسیدی؟ گفت به خاطر امانت داری» صداقت و سکوت در باره ی آنچه به من مربوط نبود(۲)

امام صادق علیه السلام فرمود لقمان نسبت به رهبر آسمانی زمان خود معرفت داشت(۳)

گرچه خداوند به او کتاب آسمانی نداد ولی همتای آن یعنی حکمت را به او آموخت.

روزی مولای لقمان از او خواست تا بهترین عضو گوسفند را برایش بیاورد لقمان زبان گوسفند را آورد.

روزی دیگر گفت بدترین عضو آن را بیاور لقمان باز هم زبان گوسفند را آورد چون مولایش دلیل این کار راپرسید لقمان گفت گر زبان در راه حق حرکت کند و سخن بگوید بهترین عو بدن است و گرنه بدترین عضو خواهد بود.

در عظمت لقمان  همین بس که خدا و رسول او و امامان معصوم علیهم السلام پندهای او را برای دیگران نقل کرده اند.

گوشه ای از نصایح لقمان حکیم :

- اگر در کودکی خود را ادب کنی در بزرگی از آن بهرهمند می شوی.

- از کسالت و تنبلی بپرهیز بخشی از عمرت را برای آموزش قرار بده و با افراد لجوج گفتگو و جدل نکن.

- با فقها مجادله مکن با فاسق رفیق مشو فاسق را به برادری مگیر و با افراد متهم همنشین مشو.

- بر دنیا تکیه نکن و دل مبند و دنیا را به منزله ی پلی در نظر بگیر.

- بدان که در قیامت از تو در باره ی چهار چیز می پرسند:

- از جوانی که در چه راهی صرف کردی از عمرت که در چه فنا کردی از مال و دارائی ات که از چه راهی بدست آوردی و آن را در چه راهی مصرف کردی.

- به آنچه در دست مردم است چشم مدوز و با همه مردم حسن خلق برخورد کن.

- با همسران زیاد مشورت کن و توشه ی سفر خود را بین آنها تقسیم کن.

- اگر با تو مشورت کردند دلسوزی خود را خالصانه به آنها اعلام کن اگر از تو کمک و فرضی درخواست کردند مساعدت کن و به سخت و اندرز کسی که بزرگتراز توست گوش فرا ده.

- نمازت را در اول وقت بخوان نماز را حتی در سخت ترین شرایط به جماعت بخوان.

- اگر در نماز بودی قلب خود را حظ کن.

- اگر در میان مردم هستی زبان خود را حفظ کن.

- هرگز خدا و مرگ را فراموش مکن اما احساسی مه به مردم می کنی با بدی که دیگران در حق تو می کنند فراموش کن.

پاورقی (۱) تفسیر المیزان(۲) تفسیر مجمع البیان(۳) تفسیر نور الثقلین(۴) تفسیر کشاف(۵) تفسیر کنزاقائق(۶) تفسیر روح البیان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 15:24  توسط حاج سید جلال متقی موسوی  | 

مسلم است که هر کس نمی تواند طرف مشورت قرار گیرد زیرا گاه آنها نقاط ضعفی دارند که مشورت با آنها مایه بدبختی و عقب افتادگی است چنانکه علی علیه السلام می فرماید :

با سه طایفه مشورت نکن با افراد بخیل مشورت نکن زیرا از بخشش و کمک به دیگران باز میدارند و از فقر می ترسانند.

همچنین با افراد ترسو مشورت نکن که آنها برای جمع آوری ثروت و یا کسب و مقام ستمگری را در نظر تو جلوه می دهند.

وظیفه مشاور

همانطور که در اسلام دستور موکد دوباره مشورت کردن داده شده به افرادی که مورد مشورت قرار می گیرند نیز تاکید شده که از هیچگونهخیرهواهی  فروگذار نکنند و خیانت در مشورت » یکی از گناهان بزرگ محسوب می شود حتی این حکم در باره غیر مسلمانان نیز ثابت است یعنی اگر انسان پشنهاد مشورت را از غیر مسلمانی بپذیرد حق ندارد در مشورت نسبت به او خیانت کند و غیر از آنچه تشخیث می دهد به او اظهار نماید.

در رساله حقوق که ار امام سجاد علی ابن الحین علیه السلام نقل شده می فرماید.

حق کسی که از تو مشورت می خواهد این است که اگر هقیده و نظری داری در اختیار او بگذاری و اگر در باره آن کار چیزی نمی دانی او را به کسی راهنمائی کنی که می داند و اما حق کسی که مشاور توست این است که در آنچه با تو موافق نیست او را متهم نسازی.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:52  توسط حاج سید جلال متقی موسوی  | 

مسلم است که هر کس نمی تواند طرف مشورت قرار گیرد زیرا گاه آنها نقاط ضعفی دارند که مشورت با آنها مایه بدبختی و عقب افتادگی است چنانکه علی علیه السلام می فرماید :

با سه طایفه مشورت نکن با افراد بخیل مشورت نکن زیرا از بخشش و کمک به دیگران باز میدارند و از فقر می ترسانند.

همچنین با افراد ترسو مشورت نکن که آنها برای جمع آوری ثروت و یا کسب و مقام ستمگری را در نظر تو جلوه می دهند.

وظیفه مشاور

همانطور که در اسلام دستور موکد دوباره مشورت کردن داده شده به افرادی که مورد مشورت قرار می گیرند نیز تاکید شده که از هیچگونهخیرهواهی  فروگذار نکنند و خیانت در مشورت » یکی از گناهان بزرگ محسوب می شود حتی این حکم در باره غیر مسلمانان نیز ثابت است یعنی اگر انسان پشنهاد مشورت را از غیر مسلمانی بپذیرد حق ندارد در مشورت نسبت به او خیانت کند و غیر از آنچه تشخیث می دهد به او اظهار نماید.

در رساله حقوق که ار امام سجاد علی ابن الحین علیه السلام نقل شده می فرماید.

حق کسی که از تو مشورت می خواهد این است که اگر هقیده و نظری داری در اختیار او بگذاری و اگر در باره آن کار چیزی نمی دانی او را به کسی راهنمائی کنی که می داند و اما حق کسی که مشاور توست این است که در آنچه با تو موافق نیست او را متهم نسازی.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:52  توسط حاج سید جلال متقی موسوی  | 

زبان ترجمان دل است ولی اگر راه این دو از یکدیگر جدا شود نشانه نفاق است و می دانیم یک انسان منافق از سلامت فکر و روح برخوردار نیست.

از بدترین بلاهائی که ممکن است بر یک جامعه مسلط شود بلای سلب اطمینان است و عامل اصلی آن جدائی گفتار است و عامل اصلی آن جدائی گفتار از کردار است.

مردمی که می گویند و عمل نمی کنند هرگز نمیتوانند به یکدیگر اعتماد کنند و در برابر مشکلات هماهنگ باشند. هرگز برادری و صمیمیت میان آنها حاکم نخواهد شد .

هرگز ارزش و قیمتی نخواهند داشت و هیچ دشمنی از آنها نمی هراسد هنگامی که غارتگران لشکر شام مرزهای عراق را مورد تاخت و تاز خود قرار دادند و خبر به گوش علی (ع) رسید سخت ناراحت شد خطبه ای خواند علی(ع) در این گفتار که از سوز دل مبارکش حکایت میکند به مردم عراق میگوید:

ای مردمی که بدن هایتان جمع و دل ها و افکارتان پراکنده است سخنان داغ شنما سنگهای سخت را در هم می شکند ولی اعمال سست شما دشمنانتان را به طمع وا می دارد .

در مجالس و محافل چنین و چنان میگوئید و اما به هنگام پیکار فریاد می زنید که ای جنگ از ما دور شو( نهج البلاغه خطبه ۲۹).

در حدیثی از امام صادق می خوانیم که فرمود عالم کسی است که عملش گفتارش را تصدیق کند و هر کس عملش گفتارش را تصدیق نکند عالم نیست

سید جلال موسوی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 14:23  توسط حاج سید جلال متقی موسوی  |